محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4211
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هزار شدند ، ياران بهلول گفتند : « بهتر است اسبان خويش را پى كنيم و يكباره به آنها حمله بريم » بهلول گفت : « چنين مكنيد كه تا وقتى كه بر اسبانمان هستيم خويشتن را نبرد صداى معذور كنيم . » گويد : پس همهء آن روز با سپاه بجنگيدند ، تا به وقت پسين و بسيار كس از آنها را كشتند و زخمى كردند . گويد : پس از آن بهلول و يارانش اسبان خويش را پى كردند و پياده شدند ، با شمشيرهاى كشيده در آنها افتادند و بدردشان آوردند . بيشتر ياران بهلول كشته شدند ، وى نبرد مىكرد و از ياران خويش دفاع مىكرد ، يكى از مردم جديلهء قيس كه كنيهء ابو الموت داشت به دو حمله برد كه از پاى بيفتاد ، باقيماندهء يارانش پيش وى آمدند و گفتند : « كار ما را از پى خويش به يكى سپار كه بدان قيام كند . » گفت : « اگر من هلاك شدم ، امير مؤمنان دعامهء شيبانى است . اگر دعامه هلاك شد ، امير مؤمنان عمرو يشكرى است . » گويد . و چنان بود كه ابو الموت با بهلول خدعه كرده بود ، بهلول همان شب بمرد ، صبحگاهان دعامه فرارى شد و آنها را واگذاشت و يكى از شاعرانشان ، شعرى گفت به اين مضمون : « دعامه امير مؤمنان نيست بد « و هنگام جنگ « بدترين تكيه گاه است » ضحاك بن قيس نيز به رثاى بهلول و تذكار ياران وى شعرى دارد به اين مضمون : « از پى ابو بشر و صحبت وى « دچار قومى شدم كه بر ضد من